ریحانه جونمریحانه جونم، تا این لحظه: 13 سال و 9 ماه و 10 روز سن داره
محمدرضا جونممحمدرضا جونم، تا این لحظه: 11 سال و 8 ماه و 10 روز سن داره
رونیکا جونمرونیکا جونم، تا این لحظه: 7 سال و 5 ماه و 12 روز سن داره

گل های خوشبوی مامان وبابا

من مامان زینب مامان سه فرشته ی ناز هستم و خاطرات وروزمرگی هامون رو اینجا ثبت میکنم🌺

خاطره بازی از سالهای قبل

1404/11/5 9:18
نویسنده : مامان زینب
234 بازدید
اشتراک گذاری

سلام 

از کجا شروع کنم چی بگم ؟

عکس بزارم یا متن بنویسم؟

اتفاقات این چند سال رو بگم 

۴ سااااال  خودمونیم کمی نیست....

آخرین بار از دل نگرانی‌هام برای حذف نزدن رونیکا نوشتم الان باید بگم اگر نمینوشتم اصلا یادم نبود که حرف نمیزنه😄

بعد از چند جلسه گفتار. درمانی دیگه نبردمش 

و روند تغییرات و پیشرفت رو متوجه شدم 

الان گل دخترم کلاس اول مثل بلبل میخونه و می‌نویسه

دخترم باسواد داره میشه 🥹🥹

از ریحانه گلی بگم که خداروشکر خوبه و مشکلی هم نیست البته تغییر رفتار داره که بخاطر سن بلوغشه دیگه هم نه دکتر بردمش نه دارو و نه هیچی .

آقای مهندس محمدرضا هم امسال کلاس پنجم و مشغول علایق و فوتبال و کیمدی و لگو و کنجکاوی و 

برم تو گالری ببینم چی هست

این عکس رو یادگاری گرفتم مثل عکسی که محمدرضا و ریحانه دارن

اینجا شوشتره رونیکا واکسن زده برای کلاس اول 

چون اثاث کشی کرده بودم و کارت بهداشتی تو کارتن ها بود و بخاطر مسایل جنگ بعنوان مهمان واکنش رو شوشتر برام زدن و همکاری کردن بقول خودشون منطقه جنگ زده 

اینجا مراسم تاسوعا سال۱۴۰۴ است ریحانه در کنار دختر عمو و دختردایی

بقیه عکسها رو در پست بعدی میگذارم 

فقط عکس

پسندها (1)

نظرات (0)