خاطره بازی از سالهای قبل
سلام
از کجا شروع کنم چی بگم ؟
عکس بزارم یا متن بنویسم؟
اتفاقات این چند سال رو بگم
۴ سااااال خودمونیم کمی نیست....
آخرین بار از دل نگرانیهام برای حذف نزدن رونیکا نوشتم الان باید بگم اگر نمینوشتم اصلا یادم نبود که حرف نمیزنه😄
بعد از چند جلسه گفتار. درمانی دیگه نبردمش
و روند تغییرات و پیشرفت رو متوجه شدم
الان گل دخترم کلاس اول مثل بلبل میخونه و مینویسه
دخترم باسواد داره میشه 🥹🥹
از ریحانه گلی بگم که خداروشکر خوبه و مشکلی هم نیست البته تغییر رفتار داره که بخاطر سن بلوغشه دیگه هم نه دکتر بردمش نه دارو و نه هیچی .
آقای مهندس محمدرضا هم امسال کلاس پنجم و مشغول علایق و فوتبال و کیمدی و لگو و کنجکاوی و
برم تو گالری ببینم چی هست

این عکس رو یادگاری گرفتم مثل عکسی که محمدرضا و ریحانه دارن
اینجا شوشتره رونیکا واکسن زده برای کلاس اول
چون اثاث کشی کرده بودم و کارت بهداشتی تو کارتن ها بود و بخاطر مسایل جنگ بعنوان مهمان واکنش رو شوشتر برام زدن و همکاری کردن بقول خودشون منطقه جنگ زده

اینجا مراسم تاسوعا سال۱۴۰۴ است ریحانه در کنار دختر عمو و دختردایی
بقیه عکسها رو در پست بعدی میگذارم
فقط عکس





خاطره بازی از سالهای قبل 
