ریحانه قشنگم خوب شو
دخترکم عزیزم قلبم آتش میگیره وقتی اشکهاتو میبینم شب ها که چطور ازته دلت میریزن😓😢😢 عزیزم اخه چی شد چرا هرچی تلاش میکنیم آرامش نداری از شب می ترسی ولی چرا نمیدونم!!! هرچی تحمل وصبر کنم... فایده نداره چون خودت هم نمیدونی مشکلت چیه فقط نگران وسردرگم هستی..... عزیزم با ترفند بردمت پیش مشاور (چون تلفنی فایده نداشت) کلی باهات حرف زد راهکار داد میگه ترس ناشناخته داری بخاطر احساس مسئولیت که داری بهت فشار اومده وشاید هم بخاطر خودخواهی من وبابا که مسئولیت نگهداری از آجی رو بعهدت گذاشتیم 😕😕 وزود بود برای سپردن این کار و دادن مسئولیت به دختر ۸ساله😞😞😞😔😔 ببخشید اگر ناخواسته واجباری این کار رو بعهدت...










